هفته گذشته به ولسوالی پنجاب سفر داشتیم که در زیر می خواهم چشمدید های خود را به صورت فشرده نوشته کنم.
۱. هر وقتی که به ولسوالی پنجاب سفر می کنم و در زیر کوتل شاطو می رسم به حیرت می افتم که چطور می شود از این کوتل گذر کرد. بد بختانه اینبار با موتر کرولا رفته بودیم که به سختی شاطو را فطح کردیم اما زمانیکه کوتل بلند بالای شاطور را عبور کردیم به کوه های خشک و بی حاصل پنجاب مواجه شدیم. البه دو بار دیگر که به سرزمین پنجاب سفر کرده بودم تفاوت های زیادی داشت اولین بار در زمستان سال ۱۳۸۹ که از دست طالبان فرار کرده بودیم و به پشته غرغری پنجاب پناه برده بودیم. پنجاب پر از برف در ذهنم تصویر کرده بودم، دومین بار دربهار سال ۱۳۸۹ که از کوتل شاطور عبور کردیم و وارد پنجاب شدم، پنجاب را سرزمین پر از گل و سبزه یافتم. برایم جالب بود در هر سفرم یک تصویر کاملاً متفاوت از پنجاب دست پیدا کردم و بر خلاف آنچه که در گذشته ها از آته و بابه خود شنیده بودم و سرزمین با قدرت و شکوه که زمانی حکومت کلان دایزنگی در آن حکمروایی می کرد. به هر صورت اینبار نیز یک دید متفاوتر از آن در ذهنم پیدا شد، نه آن برف های که با کوه بابا رقابت می کرد بود و نه آن گل و سبزه که هر آدمی را به وجد می آورد. یک سر زمین عادی یعنی کوه های بلند، خشک )بدون علف( و حکومت هم یک حکومت محلی به مانند سایر ولسوالی ها.
۲. چیزی دیگر که برایم جالب بود در تمام ولسوالی ها بامیان فصل برداشت حاصلات زمین ها است، دهقان ها با امید و زحمت فراوان شبانه روزی یکساله شان گندم، جو و کچالو شانرا که به زمین امانت داده بود با اندک فایده پس می گیرد. دهقانی عجب کسب است که آدم نان را واقعاً با زور شانه و دستان شان به دست می آورد،دهقان ها فقط و فقط برای نانش کار می کند، آنهم نان خشک که خودش و اولاد هایش از گرسنگی نمیرد. در بسیاری وقت ها دهقان ها شب و روز زحمت می کشد تا از کشت و زراعت شان حاصل خوب داشته باشد؛ اما در آخر سال یک نفر دهقان با آن همه زحمات که متحمل شده است فقط ۳۰ سیر گندم و اندک بیشتر از آن کچالو سهم شان می رسد. با یک سال انتظار و زحمت کشی و یک سال در پیشرو با این حاصل باید بسازد. زندگی کردم هم در این سرزمین سخت است، شب و روز زحمت کشی و بار کشیدن آخر نان خشک خوردن. البته افراد پیدا می شود که حاصل خوب به دست آورده و بر دستان ترکیده شان فخر می کند.
